تبليغاتX
ســــــایـکولوژی

































ســــــایـکولوژی

روانشنا30 و مشکلات...

بنام خدامون


سلاااااااااااااااام

امروز تولدمه

niniweblog.comتولدم مبارکniniweblog.com

کلی عکس سرچ کردم ولی هیچکدوم شبیه بچگیام نبودن :دی

حالا فک میکنیم اینم

الان حدوداً 2-3- ساعتیه که دنیا اومدم

آخی... niniweblog.com

دوستای عزیز میدونم هدیه  نخریدن چون کسی یادش نبود تولدمه ، ولی مشکلی نی، فردا که میتونی niniweblog.com

در خدمتون هستیم، فراموش نشه، هدیه شما مایه دلگرمیه ماستniniweblog.com

niniweblog.comاینم نفر یه بادکنک، کیکم که نوش جون کردین ،

حالا من بگم چی دوس دارم که یه وقت خواسین هدیه بخرین مشکلی نداشته باشین

کتاب(فقط فلسفه نباشه)، عروسک، گل، حالا اگه کتاب باشه  بهتر دیه، چز دیگم خواستین بخرین، ولی کتابو بیشتر از همه چی دوس دارم، کتابشم بزرگ باشه، ینی منظورم اینه 200-300-500 ص باشه :دی

شوخی کردم تنها هدیه شما به من سلامتیتون و لبـــــــــــــــــــــــخنده، قرانی راس میگم

*حالا نخود نخود هر کی رَوَد وبلاگ خود*

بابای دوستان

خصوصی نوشت:

مرسی خداجون بابت مهربونیا و عمری که بم دادی و گناهایی رو که ندیده گرفتیو دوباره بغلم کردی

*M!TrA *|یکشنبه 1391/02/31|

بنام خدامون

  سلام و درود دوستان

جهت تعجیل در فرج امام زمان(عج)، ترک یکی از گناها... واقعا طرح جالبیه، منم دیر خوندن نمازمُ ترک کردم ، طرح جالبیه!


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

و مطلب دوم :

تو یکی از بهترین سایتا ( به نظر خودم، پیشنهاد میکنم عضو شید) یه مطلب جالبی خوندم، گفتم بعد مدت به روز شم، تا شمام بخونید... جالبه

[تصویر:  dastane_eshgh.jpg]

این داستان کاملا واقعی هست و در سال 2007 در نیویورک اتفاق افتاده.

پسر 21 ساله ای به نام پاتریک زمانی که در مترو بود دختر رویاهای خودشو میبینه و در نگاه اول عاشقش میشه.

این دو با هم از یک ایستگاه سوار شدند و تمام طول مسیر با هم بودند اما از قضا و دقیقا موقعی که پاتریک عظمشو جذم میکنه که بره و سلام بگه، دختره سر ایستگاه از قطار خارج میشه و در شلوغی جمعیت دیگه پیداش نشد!


پاتریک جوان هم از اونجا که فقط همون دختره رو میخواست، میره و یه سایت به نام دختر رویاهاش میزنه و یه نقاشی از خودش و اون دختر رو در سایت میزاره.


سایت (نقاشی هم داخلشه):
http://www.NYGirlOfMyDreams.com

سایت پاتریک به شدت مورد توجه کاربرها قرار میگیره و داستانش دهن به دهن بین تمام مردم میگرده.


از قضاء روزگار یکی از دوستان اون دختر به طور اتفاقی این سایت رو دید و با پاتریک تماس گرفت و گفت که اون دختر رو میشناسه و ...


این دو در آخر به هم رسیدن و عشقشون جهانی شد! 

منبع : http://iran-moshaver.com مرسی از سارا جهانی عزیز


*M!TrA *|پنجشنبه 1391/01/31|

بنام خدامون

  و سلام و درود فراوون


                              

       انشالله سال خوب،خوش،و پربرکتی داشته باشین

      همــــراه بـا شـــــــــادی و ســــلامتی

            


       


*M!TrA *|سه شنبه 1391/01/01|

بنام خدامون

سلام مجدد به دوستایِ

جفری دامر فرزند بزرگ خانواده بود. او کودکی خجالتی بود، به همین دلیل در سن 8 سالگی مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. او در 10 سالگی به خفه کردن و جدا کردن سر از بدن جوندگان علاقه داشت. به دنیا آمدن "دیوید" بردار کوچکش موجب شد تا او از همان کودکی مورد بی توجهی قرار گیرد. و در 18 سالگی طعم تلخ جدایی پدر و مادرش را چشید. جفری از ابتدای 15 سالگی نوشیدن الکل را تجربه کرد. او برای جلب توجه دیگران دست به هر کاری میزد.و دلخوریهایش را از افراد در درون می ریخت و به ظاهر می خندید. کسی به او توجهی نداشت، البته از نظر ظاهری و ... چهره ی خوبی داشت؛ ولی به به دلیل بی توجهی هایی که به او میشد به مشروبخواری روی آورد. او از نوجوانی فهمید که همجنس باز است و برای رسیدن به مقصود خود معجونی ساخته بود که با نوشیدن آن میتوانست هرکسی را از پای در آورد. جفری در همان ابتدا به میل واکی مهاجرت کرد و چون میل واکی جامعه ای همجنس باز بود، زمینه ی خوبی بود برای جفری..او دچار سادیسم شده بود.

روال کار او : قربانیان را به خانه دعوت میکرد، پس از کشتن انان ابتدا با جسد آنها رابطه جنسی بر قرار میکرد سپس انها را تکه تکه میکرد و از تمام مراحل عکس میگرفت. قطعات جسد را در بشکه ی اسید می انداخت و جمجمه ها را رنگ و نگهداری میکرد( خدای من ). اطاق جفری پُر از عکس های مستهجن بود؛ او در خانه اکواریومی داشت که درآن ماهی های سیاهِ جنگجو در آن بودند و گاه باهم میجنگیدند. دامر میگوید" از نگاه کردن به انها لذت میبرم بویژه اگر این زد و خورد به کشتن یکی از انها منجر میشد.دادگاه شهر میل واکی در 17 ژانویه 1992 جفری 31 ساله را به 16 بار حبس ابد محکوم کرد. در این مدت زندانی مردم پول ها و پاکت های سیگار زیادی را برایش پست میکردند. و در طی یک سال 12 هزار دلار جمع اوری کرد. او در دادگاه اعتراف کرد گاه قربانیانش را به این دلیل می کشته که آنها را خیلی دوست می داشت و اینکه او را ترک نکنند به قتل میرساند. (آخی الهی)

او به قتل 17 جوان و نو جوان و قطعه قطعه کردن آنها و حتی خوردن قسمت هایی از بدن آنها اعتراف کرده. و سرانجام وقتی که در حمام بود توسط یکی دیگر از زندانی ها مورد حمله قرار گرفت و به دلیل جراحت زیادی که به سرش وارد شده بود پس از رسیدن به بیمارستان جان سپرد.

"فروید غربت و دلتنگی را مقدمه بروز حالت خطرناک بیان نمود"

شاد و کامیاب باشید

*M!TrA *|چهارشنبه 1390/09/23|

بنام خدامون

سلام دوستایِ
هنری لی لوکاس و اوتیس تول
دو قاتل سری کش مردم ستیز، آدمخوار و بی حرمت به گور ها بودندو هر یک دست به جنایت های بسیاری زدند. آنها پس از آشنایی با یکدیگر جنایات بیشتری مرتکب شدند.(108 جنایت به اتفاق یکدیگر)

هنری لی لوکاس متولد 1915 است. پدرش الکلی و مادرش روسپی میخواره بود. در 24 سالگی مادرش را کشت وده سال بعد از زندان خارج شد.و باز هم دست از کشتن بر نداشت.ده ها زن و کودک را میکشت و  گاه به جسد ها نیز تجاوز میکرد.  او مدعیست که 360 قتل  مرتکب شده و اگر رقم نادرست باشد، 100 جنایت یقین بوده.
اوتیس تول در سال 1926 در فلوریدا به دنیا آمده..ابتدا پدرش و بعد نابرادریش به او تجاوز کردن و خواهرش ناگزیرش کرده بود تا از کودکی به کارهای زشت دست بزند! او نخستین قتل را در 14 سالگی مرتکب شد و مجازات هم نشد. هنوز بسیار جوان بود که از ایالتی به ایالت دیگر آواره میشود، آتش سوزی بر پا میکند،  تجاوز میکند، میکشد و ده ها نفر را میخورد.(مجله دانشمند،1374)   
شاد باشید

*M!TrA *|چهارشنبه 1390/09/09|

بنام خدامون
سلام به دوستایِ

*مرسی از تمــــوم دوستایِ گلی که تو این مدت کمکم کردن...خیلی خیلی خیلی خیلی ممنون . اول بگم آپ پایین یادتون نره .. حتما بخونید ..


*خوشحال نشید چون قصدِ رفتن ندارم..


*خیلی دوس داشتم اسمِ همتونو بنویسم و ازتون تشکر کنم ولی میترسیدم کسیُ نگم بعد شرمندش شم..


*من نمیخوام وبمو ترک کنم...ولی مجبورم، کم بیام..مجبوورم .. کنکور


*تو این مدت خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم. از همتون .. حتی  یه کلمه هم کلی ارزش داره.. و باعث میشه همیشه به یادتون بمونم


و  اگه جایی حرفی زدم یا حُرمَتی رو  فُرمَت کردم؛ شرمنده ..


*M!TrA *|یکشنبه 1390/08/08|

بنام خدامون

سلام مجدد به دوستایِ

از اختلالات نسبتا شدید و کم ترِ رایج خواب، حملهء خواب و ایستِ تنفسی است. کسی که مبتلا به حملهء خواب است دچار حملات تکرارشونده و غیر قابل مقاومت از حالات چُرت زدن است و بلافاصله به خواب عمیق فرو میرود. در هر زمانی ممکن است این حملات روی دهد. مانند هنگام مطالعه، رانندگی، محاوره و ...  چنانچه دانشجویی هنگام درس دادن استاد به خواب رود، طبیعی است، اما چنانچه استاد ضمن سخنرانی به خواب رود، دچار حملهء خواب شده است. چنین حملاتی ممکن است چند بار در روز روی دهد، زمان این حملات از چند ثانیه تا تا 30 ثانیه میتواند متغییر باشد. به طور تقریبی یک هزارم جمعیتِ عمومی مبتلا به این بیماری اند. 

آنقدر سریع، که قبل از اینکه بتواند دراز بکشد، کنترل ماهیچه های خود ا از دست میدهد.حملات خواب یک بیماری خانوادگی است .شواهدی نشان داده که ژن خاصی یا گروهی از ژنها افراد را مستعد به این بیماری میکنند.

 در ایست تنفسی (آپنه) تنفسی فرد قطع می شود . دو علت این حملات این است که نخست مغز میتواند پیام تنفس را به دیافراگم وسایر عضلات تنفسی بفرستد، دلیل دیگر اینکه ماهیچه های بالای گلو به حدی رها و شل میشوند که مجرای خروج هوا بسیار تنگ میشود که موجب دم و بازدم قویتر میگردد. و مجرای هوا بسته میشود.و طی این بروز میزان اکسیژن خون به شدت کاهش میابد. و به دلیل  این کاهش ناگهانی هورمون های هشدار دهنده ترشح میشود؛ و فرد برای برقراری تنفس از خواب بیدار میشود.

نکته جلب: ولی افرادی که دچار این حمله میشوند پس از بیدار شدن خیلی زود به خواب میروند ، یعنی زمان آن آنقدر کوتاهست که فرد حمله را به یاد نمی آورد.و در نتیجه فرد صدها بار بیدار میشود و در نتیجه بیشتر از حد معمول به خواب میرود.در صورتی که حتی پس از 12 ساعت خواب یا بیشتر هنوز خواب آلود است. (  احساس میکنم زیاد به این حمله دچار میشم)  

م.ن:
* همتونو به خدای بزرگ میسپارم..انشالا هـــــــر جایی که هستید موفق و شاد و خوشبخت باشین
*شمام دعا کنید به آرزوم و جایی که میخوام برسم و موفق شم. چون دیروز یکی از بچه های سایکولوژی
 گف بیخیال سراسری .. نمیتونی بری... آرزوهام بر باد رفت..چون احساس میکنم اگه برم ازاد شهرمون ...
اونجا فقط جایه  اینکاراس... نه .. منم که قصدم...پس دعا یادتون نره.
*آپ کردید حتما خبرم کنیــــد... حتما
*.
ببخشید به قول یکی از دوستان زیاده گویی شد.
*M!TrA *|یکشنبه 1390/08/08|

بنام خدامون

سلام به دوستای

اغلب ما در مراحلی از زندگی احساس غمگینی، بی علاقگی و کرختی در انجام فعالیتی، حتی فعالیت های خوش آیند  داشته ایم. نشانه های افسردگی خفیف یک پاسخ طبیعی به بسیاری از فشارزاهای زندگی است. به ویژه چیزهای مهمی که از دست داده ایم. افسردگی زمانی اختلال محسوب میشود که نشانه ها شدید باشد، به طوریکه عمل کرد طبیعی را  تحت تاثیر قرار دهد، چند هفته ادامه یابد. اختلال افسردگی از اختلالات نسبتا رایج تر است و در حدود 17% مردم دوره هایی از افسردگی شدید را تجربه کرده اند. زنان دو بار بیشتر از مردان به این اختلال دچار میشوند. لازم نیست که فرد همهء علایم افسردگی را داشته باشد بلکه اگر شدت نشانه ها بیشتر از افراد عادی باشد، فرد مبتلا به بیماری است.
غمگینی روزانه ای که همه ما ممکن است در زمانهایِ مختلف تجربه کنیم نشانه های ِ افسردگی نیست، بلکه افراد افسرده توانایی تجربه ی لذّت را حتی در پاسخ به موقعیت های لذت بخش از دست داده اند. افراد افسرده فاقد هر نوع تعاملی با خانواده ، دوستان، محیط کار و حتی سرگرمی هایِ لذت بخش دارند.
نشانه های شناختی شامل افکار منفیِ اولیّه با محتوای احساس بی ارزشی ، احساس گناه، نا امیدی و حتی افکار خودکشی است.بنابرین در انجام تکالیف و فعالیت هم مشکلاتِ زیادی دارن.
نشانه های جسمیِ آن : تغییر در اشتها، آشفتگی در خواب، خستگی و از دست دادنِ انرژی است. از آنجایی که افکارِ فرد افسرده متوجه مُحرکهایِ درونی است تا بیرونی، از این رو دردها، نگرانی ها را بزرگ جلوه میدهد. بنابراین کسانی که به این بیماری مبتلا میشوند حتی اگر بهبود هم پیدا کنند باز هم در آینده در معرض خطرِ بازگشتِ افسردگی هستند . و دوره افسردگی جدید هم با دارو درمانی و یا روان درمانی قابل پیشگیری است.

م.ن: حتما بخونید... خوبه که نشونه هاشو بدونید

م.ن: مدتیه که این نشونه هارو (جز خودکشی)تو خودم مینبینم..شایدم تلقینه

م.ن: شاید دیگه نیام نت.. و یا کمتر بیام..چون  هم  کنکور دارمُ    هم از این حال هوا بیام بیرون

مرسی از لطف و حضورتون .. و ممنون از نظرات قشنگتون

*M!TrA *|سه شنبه 1390/07/26|

به نام خدامون

        سلام به دوستایِ

خود بیمار پنداری عارضه ای روانی است که با اشتغالاتی وسواسی که فرد دربارهء وضع سلامت خود دارد مشخص میشه. در این عارضه، بیمار در چنگ دریافتهای حسی فاعلی دردناک اسیر است. و تمایل داره تا این دریافتها رو به اختلالهای بدنی، که وجود نداره، نسبت بده؛ نوسانهای کُنش وری جسمانی مانند سرفهء موقت، آزردگیهای سطحی پوست یا تعرّق را به منزلهء علایم یک بیماری وخیم، تفسیر کند و پیوسته در طلب کمک و مواظبت باشد.

کوششهای دوستان، پزشکان به منظور منصرف کردند بیماران از این افکار به جایی نمیرسه و به رغم معاینه های مکرّر، این بیماران به ایمنی خاطر دست نمی یابند و برای یافتن کمکی موثر، مدام از یک پزشک به پزشک دیگر مراجعه میکنن. گرچه غالبا این اختلالهای بدنی شکل، به اضطراب یا افسردگی ِ گسترده ای منجر میشن، اما تاثیر آنها بر کُنش وری ِ اجتماعی یا حرفه ای در حّدِ اختلالهای هیستریکی نیس.  پس خود بیمار پنداری به صورت مشخص دارای نشانه های مرضی بدنیه ،بی آنکه کُنشهای جسمانی به صورت واقعی از دست رفته یا دچار فساد شده باشن.

و این اختلال میتونه در هر سنی آغاز شه اما معمولا در نخستین سالهای بزرگسالی بروز میکنه . پاره از بیماران هم بر دلمشغولی هایِ خود غلبه میکنن ولی اختلال به صورت مزمن در میاد و سالیان دراز پا برجا میمونه.. تعداد بیمارانِ این بیماری هنو مشخص نیس و تقریبا بینِ هر دو جنس مساوی و حدوداً 4 تا 9 درصد گزارش شده.

و لازم به ذکرِ که بگم توسط عمو آنتونی (کانر آنتونی) بخوبی توصیف شده. و فی نفسه یک بیماری نیس بلکه بر حسب سنین مختلف در یک چهارچوب روان ـ پویشی  پیچیده قرار میگیرد.

*م.ن: مراقب خودتون باشید ..ایشالا که 4 تا 9  در100 هم اشتب شده. و کسی همچین بیماریی نداره.

*م.ن: ممنون از اینکه میخونید و نظر میدید و از تجــــربهاتون واســــم میزارید 

*م.ن:عاشق خودت باش تا لذت زندگیُ حس کنی!   

*M!TrA *|دوشنبه 1390/07/11|

سلام به دوستای

هیستری تبدیل در کودک

تبدیلها که به منزلهء نشانه های مرضی متداول در آسیب شناسی بزرگسال محسوب می شوند به ندرت در کودکان ظاهر میگردند و در صورت بروز بر دستگاه حرکتی و بخصوص « راه رفتن » اثر میگذارند، مانند: لنگیدن، تلو تلو خوردن یا ناتوانی در راه رفتن. معلولیت که همواره قابل توجه و چشمگیر است هنگامی که کودک خوابیده است یا قابل مشاهده نیست، غالبا وجود ندارد. اختلالهای حساسیت بسیار نادرند. در کودکان بزرگتر یا نوجوانان، کم شنوایی ، نابینایی و گنگی را مشاهده کرده اند. نکته ای که هر اندازه کودک کم سِنتر باشد از اهمیت بیشتری برخوردار میشود این است که همواره یک نشانهء حرکتی مشابه در اطرافیانِ نزدیکِ کودک وجود دارد: مانند لنگیدن یکی از والدین، فلج اخیر نیمی از بدنِ پدربزرگ یا مادربزرگ، تصادف منجر به معلولیت حرکتی عمو یا دایی ... . اما اگر بررسی سوابق خانوادگی بیمار نشان دهد که چنین چهار چوبی وجود ندارد؛ اگر رفتار نشانه های عجیب و نوسانی جلوه گر شود؛ اگر گسترده و معنا دار نباشد، و اگر با اختلال های جز حساسیّت یا علایم کلی دیگر همراه باشد، متخصص بالینی باید با رعایت احتیاط فراوان، دقّتِ خود را بر « فواید ثانوی » نشانه مرضی متمرکز کند. مسلّم است که تداوم هر بیماری موجب میشود تا کودک ناخوش از بیماری خود به طریقی سود جوید چون بیماری کودک به ایجاد دگرگونیهای مهمی در سطح خانوادگی منجر می شود. اما باید تاکید کنیم که تشخیص تبدیل هیستریکی در کودکِ کم سن (قبل از ده - یازده سالگی) نمیتواند عنوان شود مگر آنکه اطلاعات دقیقی از وضع جسمانی ِ وی در دست باشد.

و به نظر می رسد هسته ی هیستریکی که در زمینه ی این اختلال را در بزرگسال فراهم می کند، پس از مرحله ی رکود یا نهفتگی استقرار می یابد و با واقعیت بالینی روان آزردگی ِ کودک مطابقت ندارد. در حقیقت، فرایند ذهنی سازی و بازسازی خیالبافانه ی گذشته است که به روابط کودک با تصاویر والدین، معنایی هیستریکی می بخشد. در این معنا، هیستیری تحت اشکال متداول آن به آسیب شناسی دوره ی کودکی تعلق ندارد؛ نوجوان آن را بنا میکند و پس از گذشت زمان آشکار میشود. 

*M!TrA *|سه شنبه 1390/07/05|

IS
Online User